رویگر

لغت نامه دهخدا

روی گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) سفیدگر. آنکه با قلعی ظروف مسین را انداید و سفید کند. ( از یادداشت مؤلف ). صفار و قلعین گر. ( ناظم الاطباء ). آنکه ظروف فلزی را سفید کند. ( فرهنگ فارسی معین ) : یعقوب لیث پسر روی گری بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 387 ).

فرهنگ معین

(گَ ) (ص ) ۱ - کسی که ظروف رویین می سازد. ۲ - کسی که ظروف فلزی را صیقل داده سفید می کند.

فرهنگ عمید

مسگر، صفار، سفیدگر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه آلات رویین سازد صفار . ۲ - آنکه ظروف فلزی را سفید کند .
مسگر، سفیدگر، صفار
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم