راندنی

لغت نامه دهخدا

راندنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور راندن. سزاوار راندن. لایق راندن و دور کردن :
دوستی ز ابله بتر از دشمنی است
او بهر حیله که باشد راندنیست.مولوی.و رجوع به راندن شود.

فرهنگ فارسی

در خور راندن . سزاوار راندن . لایق راندن و دور کردن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم