لغت نامه دهخدا ( درهم آمیختن ) درهم آمیختن. [ دَ هََ ت َ ] ( مص مرکب ) مخلوط کردن. ممزوج کردن. || مخلوط شدن. ممزوج شدن. املاس ؛ درهم آمیختن تاریکی. ملابسة؛ درهم آمیختن کار. ( از منتهی الارب ). اعتکار؛ درهم آمیخته شدن تاریکی.
ویکی واژه درهمآمیختن با یکدیگر مخلوط کردن. با یکدیگر مخلوط شدن.(مجاز): با یکدیگر همراه شدن. با یکدیگر همراه کردن؛ در کنار یکدیگر قرار گرفتن.