خوراندن
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
ویکی واژه
فرایند باعث خورشتن (خوردهشدن) چیزی توسط کسی شدن: خوراندن غذا به بعضی کودکان کار دشواری است.
فعل انگیزی خوردن؛ کسی را به خوردن چیزی انگیزاندن (تحریک کردن): کودک هه را کلی غذا خوراندم.
محرک/انگیزنده خورشتن (خوردهشدن) چیزی شدن: بستنی هه را به کودک هه خوراندم.