حسابدان

لغت نامه دهخدا

حساب دان. [ ح ِ ] ( نف مرکب ) داننده حساب. حساب داننده. کسی که از حساب سر در می آورد. || کنایه از قانون دان. ( آنندراج ) :
بسیار کم شمردن ما لایق تونیست
شاه آن بود که خوب نداند حساب را.یحیی کاشی ( از ارمغان آصفی ).|| زبان دان. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

کسی که حساب میداند، کسی که قواعد علم حساب را می داند.

فرهنگ فارسی

(صفت ) کسی که از علم حساب اطلاع دارد محاسب .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم