تکان دادن

لغت نامه دهخدا

تکان دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) از جای خود حرکت دادن و راندن و لرزانیدن وجنبانیدن. ( ناظم الاطباء ). || جنبانیدن چنانکه دوای مایع را در شیشه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || به زیر و بالا بسختی و شدت پیاپی حرکت دادن ، چنانکه فرش قالین را برای فروریزانیدن گرد انباشته درون تار و پود آن. ( یادداشت ایضاً ). || افشاندن. افشانیدن. نفض. ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) حرکت دادن جنبیدن .

ویکی واژه

agitare
sbattere
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم