تلخ کردن

لغت نامه دهخدا

تلخ کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناخوش و بی مزه کردن. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ) :
توبه را تلخ میکند در حلق
یار شیرین دهان شورانگیز.سعدی.تلخ کردی زندگی بر آشنایان سخن
اینقدر صائب تلاش معنی بیگانه چیست.صائب.صورت دنیا زخواب عافیت بیدار شد
عیش را از ناله تا کی تلخ بر دنیا کنم.کلیم ( از آنندراج ).
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم