تعمیر کردن

لغت نامه دهخدا

تعمیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن :
ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب
تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.صائب ( از آنندراج ).خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند
زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.نظیری ( ایضاً ).و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آباد کردن عمارت کردن . ۲ - مرمت کردن خرابی .

ویکی واژه

riparare
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم