تعمیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن : ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.صائب ( از آنندراج ).خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.نظیری ( ایضاً ).و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آباد کردن عمارت کردن . ۲ - مرمت کردن خرابی .