لغت نامه دهخدا
تشریف ضربت او ارواح وحشیان را
تعلیم شکر دادی هنگام انفصالش.خاقانی.خری را ابلهی تعلیم میداد.( گلستان ).نشست و خاست بعاشق که میدهد تعلیم
اگر نباشد در بزم آن نگار سپند.صائب ( از آنندراج ).تعلیم ناز چند دهی چشم مست را
دل آنقدر ببر که توانی نگاه داشت.اختری یزدی ( ایضاً ).کاش یک حرف وفا نیز بگوش تو زدی
آنکه چندین به تو تعلیم ستمکاری داد.سنجرکاشی ( ایضاً ).