تعظیم کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توقیر نمودن و احترام کردن. ( ناظم الاطباء ). بزرگداشت. بزرگ داشتن : شاه دید او را و بس تعظیم کرد مخزن زر را بدو تسلیم کرد.مولوی.|| سلام با کرنش کردن. ( ناظم الاطباء ). دوتا شدن به قصد تکریم و زمین بوس. و رجوع به تعظیم شود.
فرهنگ فارسی
۱ - احترام کردن بزرگ داشتن . ۲ - سر را بعلامت احترام خم کردن خدمت کردن .