تعظیم کردن

لغت نامه دهخدا

تعظیم کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توقیر نمودن و احترام کردن. ( ناظم الاطباء ). بزرگداشت. بزرگ داشتن :
شاه دید او را و بس تعظیم کرد
مخزن زر را بدو تسلیم کرد.مولوی.|| سلام با کرنش کردن. ( ناظم الاطباء ). دوتا شدن به قصد تکریم و زمین بوس. و رجوع به تعظیم شود.

فرهنگ فارسی

۱ - احترام کردن بزرگ داشتن . ۲ - سر را بعلامت احترام خم کردن خدمت کردن .

ویکی واژه

inchinarsi
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم