تعذیر

لغت نامه دهخدا

تعذیر. [ ت َ ] ( ع مص ) ثابت نشدن کسی را عذری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || عذر بدروغ آوردن. ( زوزنی ). عذر آوردن. ( آنندراج ). || مبالغه کردن در عذر کسی. ( از اقرب الموارد ). || دمیدن سبزه رخسار غلام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مو بر عذار کودک برآمدن. ( از آنندراج ). دمیدن موی بناگوش پسر. ( از اقرب الموارد ). || به عذره بیالودن. ( زوزنی ). آلودن چیزی را به پلیدی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به عذره یعنی به سرگین آلودن چیزی را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ناپدید کردن نشان سرای. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || مهمانی ختنه ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). طعام جهت ختنه و بنای خانه پختن. ( آنندراج ). || به مهمانی ختنه خواندن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || تقصیر کردن. ( زوزنی ). تقصیر کردن و سستی کردن در کار. ( دهار ). تقصیر کردن در کار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کوتاهی کردن در کاری بعد از کوشش. ( از اقرب الموارد ).تقصیر کردن. ( آنندراج ). || دروش کردن چشم شتر را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). یقال : عذر عین بعیرک ؛ ای سمه بغیر سمة بعیری لیتعارف من ابلنا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زخم کردن گوش شتر از برای نشان. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) عذر آوردن .

فرهنگ عمید

۱. عذر آوردن، بهانه ساختن.
۲. کوتاهی کردن در امری.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عذر آوردن بهانه تراشیدن .

ویکی واژه

عذر آوردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم