تطوف

لغت نامه دهخدا

تطوف. [ ت َ طَوْ وُ ] ( ع مص ) گرد برآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). گردیدن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). گرد چیزی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ طَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) طواف کردن ، چرخ زدن .

فرهنگ عمید

طواف کردن، گرد چیزی گردیدن.

ویکی واژه

طواف کردن، چرخ زدن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال شمع فال شمع فال نوستراداموس فال نوستراداموس فال جذب فال جذب فال تاروت فال تاروت