لغت نامه دهخدا
نه نرد و نه تخت نرد پیش ما
نه محضر و نه قباله و بنچه.( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).فلک همچو پیروزگون تخته نردی
ز مرجانْش مهره ز لؤلوش خصلی.منوچهری.منه مهره کز راست بازان معنی
در این تخته نرد آشنایی نیابی.خاقانی.در تخته نرد عشق فتادم به دستخون
مهره بدست و خانه مششدر نکوتر است.خاقانی.ز لعل و زمرد یکی تخته نرد
بساطی ز یاقوت و زر سرخ و زرد.نظامی.خیز و بساط فلکی درنورد
زآنک وفا نیست در این تخته نرد.نظامی.رجوع به تخت و تخته و نرد شود.