تخته کردن. [ ت َ ت َ / ت ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) بند کردن دکان. ( آنندراج ). بستن دکان. - دکان خود را تخته کردن ؛ از دعاوی علمی و ارشادی خود دست بداشتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). - دکان کسی را تخته کردن ؛ وی را بی اعتبار کردن. دعاوی علمی کسی را باطل ساختن. او را در انظار بی ارزش و نادرست نمودن.
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص م . ) بستن ، تعطیل کردن .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) پهن کردن . ۲- بساط خود را بر چیدن . ۳- ( مصدر ) ساکت ماندن .یا تخته کردن دکان . ۱- بند کردن دکان بستن آن تعطیل کردن آن .۲- جمع کردن بساط خود.