بدقول

لغت نامه دهخدا

بدقول. [ ب َ ق َ / قُو ] ( ص مرکب ) که به قول خود وفا نکند. مخلاف. مقابل خوش قول. ( یادداشت مؤلف ) : این مردی بدقول و بی وفا و بدعهد است. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).

فرهنگ فارسی

که به قول خود وفا نکند مخف .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم