استمساک

لغت نامه دهخدا

استمساک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) چنگ درزدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث ). سخت داشتن دست و غیره در چیزها. اعتصام: استمساکاً به؛ تعویلاً به. || احتباس.
- استمساک کردن به؛ دست اندرزدن به.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) چنگ در زدن، تمسک جستن. ۲ - (اِمص. ) تمسک، اعتصام.

فرهنگ عمید

متوسل شدن، تمسک جستن.

فرهنگ فارسی

تمسک جستن، چنگ درزدن به چیزی، چیزی رادست آویزساختن
۱ - ( مصدر ) دست در زدن تمسک جستن. ۲ - ( اسم ) تمسک اعتصام.

ویکی واژه

چنگ در زدن، تمسک جستن.
تمسک، اعتصام.

جمله سازی با استمساک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغ عالم نگسلد پیوند مهرش تا ابد هر که استمساک جست از عروة الوثقای تو

💡 ای ابد را بعهدت استظهار وی ازل را بعلمت استمساک

💡 پس به استمساک آن حبل وثیق اندر آتش برفتاد از منجنیق

💡 طاغوت را کافر شدیم لاهوت را مؤمن شدیم چنگال استمساک ما در عروهٔ و ثقاستی

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز