سر از آب بیگانه شستن
این اصطلاح به معنای کنار گذاشتن وابستگی یا ارتباط با محیط یا گروهی ناآشنا و بیگانه است. به طور کنایی یعنی فرد خودش را از وضع یا موقعیتی که برایش ناسازگار یا ناخوشایند است جدا میکند.
مترادفها
تجربه کردن، تازه به خود گرفتن
متضادها
ناآشنایی، غریبه ماندن
جمله سازی با سر از آب بیگانه شستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از سالها تحصیل در کشورهای اروپایی و تجربه زندگی در محیطهای متفاوت، بالاخره توانست سر از آب بیگانه بشوید و دیدگاههای وسیعتری پیدا کند.
💡 بسیاری از جوانان برای یافتن فرصتهای شغلی بهتر و تجربه فرهنگهای جدید، تمایل دارند که در سنین پایین سر از آب بیگانه بشویند و سفر کنند.
💡 او که تمام عمر در روستای کوچک خود مانده بود، با سفر به شهرهای بزرگ تازه توانست سر از آب بیگانه بشوید و با دنیای مدرن آشنا شود.