از دست دادن کنترل
وقتی فرد یا موقعیتی قادر به حفظ تسلط و فرماندهی نیست و اوضاع از دستش خارج میشود، مثلاً در مدیریت امور یا واکنشهای احساسی.
مترادفها
مهارگسیختگی، از دست دادن تسلط
متضادها
تسلط یافتن، کنترل کردن
جمله سازی با از دست دادن کنترل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 راننده هنگام عبور از پیچ تند جاده با سرعت زیاد دچار مشکل شد و در نهایت با از دست دادن کنترل خودرو، به کنارهی جاده برخورد کرد.
💡 در مدیریت بحرانهای بزرگ، بسیار مهم است که افراد از دست دادن کنترل هیجانات خود را در برابر مشکلات پیش روی خود به هیچ وجه تجربه نکنند.
💡 او در جریان آن بحث داغ و پر تنش، با از دست دادن کنترل رفتارش، حرفهایی زد که باعث رنجش عمیق تمام اعضای خانوادهاش شد.