برق از سر پریدن
ناگهان هوشیار یا متوجه شدن؛ شوک خوردن و حالِ غفلت از بین رفتن. این تعبیر معمولاً برای ترس، حیرت یا بیداری ناگهانی به کار میرود.
مترادفها
تعجب کردن، جا خوردن، هول شدن، شگفتزده شدن، از کوره در رفتن
متضادها
خونسرد بودن، آرام بودن
جمله سازی با برق از سر پریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن خبر ناگهانی و ناخوشایند از طرف دوستش، ناگهان برق از سر او پرید و دیگر توان صحبت کردن نداشت.
💡 با شنیدن انتقادات تند و بیمورد از سوی منتقد، برق از سر هنرمند جوان پرید و دیگر تمایلی به ادامه اجرا نداشت.
💡 وقتی متوجه شد که تمام تلاشهای یک ساله او نادیده گرفته شده، برق از سرش پرید و کاملاً ناامید و افسرده شد.