بر سر کاری رفتن
عهدهدار کاری شدن؛ به انجام آن مشغول شدن. گاهی به معنی «برای کاری اقدام کردن» یا «به دنبال کار رفتن» است.
مترادفها
مشغول شدن، اقدام کردن
متضادها
بیکار بودن
عهدهدار کاری شدن؛ به انجام آن مشغول شدن. گاهی به معنی «برای کاری اقدام کردن» یا «به دنبال کار رفتن» است.
مشغول شدن، اقدام کردن
بیکار بودن