جویای حال شدن
خبر گرفتن از احوال کسی؛ سراغ کسی را گرفتن و از وضعیت او آگاه شدن.
مترادفها
احوالپرسی کردن، پرسوجو کردن
جمله سازی با جویای حال شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از گذشت چندین ماه از آخرین ملاقات، او تصمیم گرفت با تماس تلفنی و جویای حال شدن از دوست قدیمیاش، پیوند دوستی خود را دوباره برقرار کند.
💡 در فرهنگهای مختلف، جویای حال شدن از بیماران و افراد آسیبدیده، نشاندهنده سطح بالای همدلی و روحیه اجتماعی در میان اعضای یک جامعه یا خانواده است.
💡 مدیر شرکت، پس از شنیدن اخبار مربوط به بیماری یکی از کارمندان قدیمی، شخصاً با او تماس گرفت تا با لحنی مهربان، نسبت به جویای حال شدن از او اقدام کند.