بر زبان گذشتن
چیزی ناخواسته یا بهطور غیرعمدی از دهان کسی بیرون آمدن؛ مثلاً سخنی را بیفکر گفتن. گاهی به معنی «یاد شدن در گفتار» یا «به زبان آمدن» هم بهکار میرود.
مترادفها
ذکر شدن، بیان شدن، گفته شدن
متضادها
سکوت کردن
چیزی ناخواسته یا بهطور غیرعمدی از دهان کسی بیرون آمدن؛ مثلاً سخنی را بیفکر گفتن. گاهی به معنی «یاد شدن در گفتار» یا «به زبان آمدن» هم بهکار میرود.
ذکر شدن، بیان شدن، گفته شدن
سکوت کردن