به هم پریدن

به صورت ناگهانی و بدون ترتیب به هم برخورد کردن یا به هم خوردن حالتی که معمولاً باعث ایجاد بی‌نظمی یا آشفتگی می‌شود، مانند پرندگان یا حیواناتی که ناگهان به هوا می‌پرند و با هم برخورد می‌کنند.

مترادف‌ها

از هم پاشیدن، مختل شدن، به هم ریختن، فروپاشی

متضادها

سامان یافتن، نظم یافتن، برقرار شدن

جمله سازی با به هم پریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به دلیل قطع ناگهانی جریان برق در ساعت‌های حساس کاری، تمام برنامه‌های ریخته شده برای اجرای پروژه به هم پرید و عقب افتاد.

💡 با ورود ناگهانی آن فرد غریبه به جلسه، تمرکز تمامی حاضران به هم پرید و بحث‌های علمی به بحث‌های شخصی تبدیل شد.

💡 اگر نتوانیم نظم و انضباط خود را در طول مسابقه حفظ کنیم، تمام تلاش‌های ما برای رسیدن به مدال به هم خواهد پرید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران