از حال رفتن
اصطلاحی برای اشاره به بیهوش شدن، غش کردن یا از دست دادن هوشیاری است. فردی که "از حال رفته" است، به دلیل ضعف جسمی یا شوک ناگهانی به هوش نمیآید.
مترادفها
بیهوش شدن، از هوش رفتن
متضادها
به هوش آمدن
جمله سازی با از حال رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شدت گرمای هوا و نبود سایه در آن روز تابستانی بسیار زیاد بود، به طوری که یکی از عابران پیاده ناگهان از حال رفت.
💡 شنیدن خبر ناگهانی و شوکهکننده باعث شد که او از شدت ناراحتی و فشار عصبی، برای لحظاتی کوتاه روی زمین بیفتد و از حال برود.
💡 پس از انجام تمرینات سنگین ورزشی و بدون مصرف کافی آب، ورزشکار جوان به دلیل کمآبی بدن دچار سرگیجه شد و در نهایت از حال رفت.