شک دستوری یا شک دکارتی یک روش فلسفی است که توسط فیلسوف معروف، رنه دکارت، پایهگذاری شد. در این روش، فرد به طور سیستماتیک و برنامهریزیشده به تمام باورها، حواس و بدیهیات خود شک میکند تا به یک یقین مطلق و غیرقابل انکار برسد. این نوع شک موقتی و ابزار است، نه اینکه فرد همیشه شکاک باشد. در حقیقت، شک دستوری به ما میگوید: «همه چیز را زیر سؤال ببر، جز خودِ عمل شک کردن.» یعنی حتی وقتی شک میکنیم، وجود «من» که شک میکند، قطعی است و نمیتوان درباره آن شک کرد. از این نقطه فلسفه دکارت آغاز میشود و به جمله معروف او «میاندیشم پس هستم» یا «شک میکنم پس هستم» میرسد. این شک به انسان کمک میکند باورهای نادرست یا بیپایه را کنار بگذارد و فقط بر چیزهایی که قطعیت دارند تمرکز کند. شک دکارتی تأثیر زیادی بر فلسفه غرب و تحول اندیشه در رنسانس داشته است. با وجود این، نقدهایی نیز به آن وارد شده، زیرا برخی میگویند ممکن است به دور باطل یا نتیجهگیریهای نادرست منجر شود. دکارت خود سعی کرده این اشکالات را پاسخ دهد و فلسفه خود را مستدل نشان دهد. به زبان ساده، شک دستوری یک «تمرین ذهنی» برای رسیدن به یقین و شناخت درست است.