موتوربان
نامی تاریخی برای کسی که موتور یا دوچرخه موتوردار را هدایت میکرده است. اصطلاحی که در گذشته برای رانندگان موتورسیکلت به کار میرفته.
مترادفها
پلیس موتورسوار
جمله سازی با موتوربان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن موتوربان با سرعت بسیار زیاد و مهارت خیرهکننده، از میان ترافیک سنگین شهر عبور کرد تا بتواند سریعتر به محل حادثه رسیدگی و کمک کند.
💡 پلیس راهنمایی و رانندگی، موتوربانهای آموزشدیده را مأمور کرد تا در تقاطعهای پرتردد، نظم و انضباط را بین موتورسواران برقرار کرده و از تصادفات جلوگیری کنند.
💡 هر بار که صدای آژیر موتوربان را در خیابانها میشنویم، میدانیم که او در حال انجام وظیفه برای حفظ امنیت و سلامت شهروندان در مسیرها است.