منحل شدن
به معنای پایان یابی، از هم پاشیدن یا برچیده شدن یک سازمان، نهاد، مجلس یا گروه است به گونهای که دیگر موجودیت یا فعالیت رسمی ندارد.
مترادفها
از هم پاشیدن، متلاشی شدن، فروپاشی
متضادها
منعقد شدن، تشکیل شدن
جمله سازی با منحل شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منحل شدنِ آن انجمن به دلیل اختلافات داخلی، باعث شد که تمام فعالیتهای اجتماعی منطقه برای مدتی طولانی دچار وقفه و بینظمی جدی شود.
💡 منحل شدنِ این تیم فوتبال پس از شکستهای پیاپی، شوک بزرگی به طرفداران بود که سالها منتظر پیروزی و قهرمانی در مسابقات بودند.
💡 تصمیم برای منحل شدنِ پارلمان پس از بحران سیاسی، از سوی نمایندگان با مخالفتهای شدیدی از سوی بخشهای مختلف مردم و رسانهها روبرو شد.