برهم نهی
عملِ بر هم نهادن، روی هم گذاشتن، یا انباشتن؛ همچنین ممکن است در کاربردهای کهن به معنی قرار دادن چیزی بر چیز دیگر باشد.
مترادفها
برهم زدن، آشفتگی، نابودی
عملِ بر هم نهادن، روی هم گذاشتن، یا انباشتن؛ همچنین ممکن است در کاربردهای کهن به معنی قرار دادن چیزی بر چیز دیگر باشد.
برهم زدن، آشفتگی، نابودی