اضان

لغت نامه دهخدا

( اضآن ) اضآن. [ اَض ْ ] ( ع اِ ) ج ِ ضَأن. ( منتهی الارب ).
اضآن. [اِض ْ ] ( ع مص ) صاحب بسیار میش گشتن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). خداوند بسیار گوسفند میشینه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). خداوند گوسفند میشینه بسیار شدن. ( زوزنی ). فزونی یافتن ضأن. ( از اقرب الموارد ).
اضان. [ اِ ] ( اِخ ) اطان. نام جاییست. یاقوت آرد: و ابوعمرو اطان روایت کرده و به هر دو لغت ( لهجه ) و روایت این بیت ابن مُقبل آمده است:
تَاءَنَّس ْ خلیلی هل تری من ظعائن
تحملن بالعلیاء فوق اضان.( از معجم البلدان ).و رجوع به اطان شود.

فرهنگ فارسی

صاحب بسیار میش گشتن خداوند بسیار گوسفند میشینه شدن. خداوند گوسفند میشیه بسیار شدن. فزونی یافتن ضان.