واژه «کوز گشتن» در زبان فارسی کهن و در منابعی مانند لغتنامه دهخدا بهکار رفته است و به معنای خمیده شدن، منحنی شدن و از حالت راست و مستقیم خارج شدن به کار میرود. این ترکیب در واقع شکل فعلی از مصدر «کوز شدن» است که بیانگر تغییر حالت جسم از وضعیت صاف به حالت قوسدار یا دوتا شده میباشد. در متون ادبی فارسی، «کوز گشتن» بیشتر برای توصیف خم شدن پشت، کمانوار شدن اندام یا تغییر شکل طبیعی بدن یا اشیا استفاده شده است. این واژه در شعرهای کهن فارسی نیز به چشم میخورد و شاعران برای تصویرسازیهای ادبی از آن بهره گرفتهاند. برای نمونه در اشعار فردوسی، این مفهوم در توصیف حالت جسم یا پشت خمیده بهکار رفته و نشاندهنده تغییر حالت فیزیکی است. همچنین قطران تبریزی و نظامی گنجوی نیز در آثار خود از این واژه برای بیان خمیدگی، ضعف یا تغییر شکل استفاده کردهاند. در این کاربردها، «کوز گشتن» میتواند هم حالت واقعی جسم و هم حالت استعاری مانند خم شدن در برابر عشق یا اندوه را نشان دهد. از نظر معنایی، این واژه با مفاهیمی مانند چفته شدن، دوتا شدن و انحنای شدید ارتباط مستقیم دارد و مترادف معنایی آنها محسوب میشود. در فرهنگهای لغت فارسی، این واژه بهطور ساده به «خمیده و منحنی شدن» تعریف شده است که بیانگر معنای اصلی و کاربردی آن است. در مجموع، «کوز گشتن» اصطلاحی کهن در زبان فارسی است که برای بیان خمیدگی و تغییر حالت از راست به منحنی در متون ادبی و لغوی به کار میرود.
کوز گشتن
لغت نامه دهخدا
کوز گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کوز شدن. خمیده و منحنی شدن. چفته و دوتا شدن:
بدو گفت نیرنگ داری هنوز
نگردد همی پشت شوخیت کوز.فردوسی.کوزگردد بر سپهر از عشق او هر ماه، ماه
خون دل هر شب کند زی چشم من صد راه، راه.قطران.نچیده یکی میوه تر هنوز
ز خشکی تنش چون کمان گشت کوز.نظامی.کنده شد پای و میان گشته کوز
سوخته روغن خویشی هنوز.نظامی.و رجوع به کوز، کوز شدن و کوز کردن شود.
فرهنگ فارسی
کوز شدن. خمیده و منحنی شدن