مغتاظ
مترادفها
خشمگین، عصبانی، برآشفته، دلخور، غضبناک
متضادها
خشنود، خرسند، آرام
لغت نامه دهخدا
مغتاظ. [ م ُ ] ( ع ص ) پرخشم. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مغتاذ شود.
جمله سازی با مغتاظ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مردم از تصمیمات اخیر دولت که کاملاً بر خلاف خواستههای عمومی و نیازهای اصلی آنها بود، بسیار مغتاظ و ناراضی به نظر میرسیدند و اعتراضات خود را نشان میدادند.
💡 مدیر شرکت از بینظمی و عدم رعایت اصول اخلاقی توسط برخی از کارکنان جوان بسیار مغتاظ شد و جلسهای فوری برای رسیدگی به این موضوع ترتیب داد.
💡 او از اینکه شاهد بیعدالتی و نادیده گرفته شدن حقوق قانونی خود در دادگاه بود، به شدت مغتاظ گشت و تصمیم گرفت به مقامات بالاتر شکایت کند.