لخفه

لخفه واژه‌ای فارسی و عربی‌ریشه است که یکی از معانی آن «سُرین» می‌باشد و منظور باسن یا پشت قسمت خلفی بدن انسان و حیوانات است. همچنین لخفه به نوعی «داغی» یا علامت گرم روی جسم گفته شده است. از نظر مادی، لخفه به «سنگ سپید و تنک» نیز اطلاق می‌شود، سنگ‌هایی که روی آنها نوشته‌هایی نقش می‌کرده و در گذشته برای نوشتن آیات قرآن یا متون مهم از این سنگ‌ها استفاده می‌شده است. به طور خاص، در تاریخ جمع‌آوری قرآن، بخشی از آیات بر روی رقاع (پوست‌ها) و لخاف (سنگ‌های نازک سفید) نوشته می‌شد و این سنگ‌ها جنبه نگهداری و ثبت متون مقدس داشتند. این واژه امروز کمتر در زبان روزمره استفاده می‌شود و بیشتر جنبه تاریخی و دینی دارد. 

لغت نامه دهخدا

( لخفة ) لخفة. [ ل َ ف َ ] ( ع اِ ) سُرین. || حلقه دُبر. || داغی است. ( منتهی الارب ). قسمی داغ. || سنگ سپید تُنک. ج، لِخاف. ( منتهی الارب ). سنگ تنک. ( مهذب الاسماء ). سنگ سپید و تنک که بر آن نوشتندی. ( ابن الندیم ص 31 ): و العرب تکتب فی اکتاف الابل واللخاف وهی الحجاره الرقاق البیض. ( ابن الندیم ). قسمتی از قرآن بر این سنگها یعنی لخاف نبشته بود. قال زیدبن ثابت فواﷲ لنقل جبل من الجبال ماکان اثقل علی من الذی امرنی [عمربن الخطاب ] به من جمع القرآن اجمع من الرقاع و اللخاف و العسف و صدور الرجال. ( ابن الندیم ).