شپلق
لغت نامه دهخدا
شپلق. [ ش َپ َ ل َ ] ( ترکی، اِ صوت ) شاپلاق. شپلاق. صدای سیلی. رجوع به شپلاق شود. آوای زدن با کف دست بر روی یا گردن.تپانچه که اسم دیگرش سیلی است. ( فرهنگ نظام ). زدنی با آواز بر صورت یا گردن کسی با کف دست:
زمانه بین که ز سرپنجه ستم هر دم
به بیخ گوش نشاطم همی زند شپلق.فوقی یزدی.
فرهنگ معین
(شَ پَ لَ ) (اِ. ) شاپلاق، سیلی، سیلی صدادار.
ویکی واژه
شاپلاق، سیلی، سیلی صدادار.
جمله سازی با شپلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای شپلق خوردن او هنگام خوردن سوپ داغ در محیط آرام کتابخانه، باعث شد تمام حاضران با نگاههایی پرسشگر و کمی معترض به او خیره شوند.
💡 او با صدای شپلق و لذت بسیار، از خوردن آن غذاهای سنتی و خوشمزهای که مادرش با عشق طبخ کرده بود، لذت میبرد و بیخیال همه بود.
💡 وقتی کودک با صدای شپلق و اشتیاق زیاد آب میوه را میمکید، مادرش لبخندی از سر رضایت زد و از دیدن سلامت او خوشحال شد.