شعلع
متضادها
خاموشی، سردی
لغت نامه دهخدا
شعلع. [ ش َ ع َل ْ ل َ ] ( ع ص ) دراز از مردم و از حیوان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دراز. ( مهذب الاسماء ). شَعَنْلَع. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). و رجوع به شعنلع شود.
خاموشی، سردی
شعلع. [ ش َ ع َل ْ ل َ ] ( ع ص ) دراز از مردم و از حیوان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دراز. ( مهذب الاسماء ). شَعَنْلَع. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). و رجوع به شعنلع شود.