دشمن گردانیدن
مترادفها
دشمن کردن، دشمنتراشی
متضادها
دوست گرداندن
لغت نامه دهخدا
دشمن گردانیدن. [ دُ م َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دشمن کردن. اصلاف. تبغیض. ( المصادر زوزنی ). تکرهة. ( ترجمان القرآن جرجانی ). تکریه. ( دهار ).
فرهنگ فارسی
دشمن کردن. اصلاف.
جمله سازی با دشمن گردانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن نبرد خونین و بسیار دشوار، قهرمان داستان با شجاعت تمام تلاش کرد تا تمام نیروهای متجاوز را از قلمرو خود دشمن گردانیدن.
💡 هدف اصلی ارتش در آن مقطع زمانی حساس، حفظ امنیت مرزها و تلاش برای دشمن گردانیدن هرگونه گروه متجاوز از محدوده کشور بود.
💡 او با استفاده از استراتژیهای دفاعی بسیار هوشمندانه، موفق شد تمام تلاشهای دشمن را بیاثر کرده و آنها را به عقب برانده و دشمن گردانیدن.