تراص
متضادها
پراکندگی، خلل، شلی
لغت نامه دهخدا
تراص. [ ت َ راص ص ] ( ع مص ) چفسیدن و ملصق شدن مردم یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تراصص شود.
فرهنگ فارسی
چفسبدن و ملصق شدن مردم یکدگیر را.
پراکندگی، خلل، شلی
تراص. [ ت َ راص ص ] ( ع مص ) چفسیدن و ملصق شدن مردم یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تراصص شود.
چفسبدن و ملصق شدن مردم یکدگیر را.