برزوغ
مترادفها
طلوع، ظهور، پدیدار شدن
متضادها
افول، زوال
لغت نامه دهخدا
برزوغ. [ ب ُ ] ( ع اِ ) برزغ. برزاغ. جوان تمام با گوشت. ( منتهی الارب ). جوان ستبراندام. و رجوع به برزاغ شود.
طلوع، ظهور، پدیدار شدن
افول، زوال
برزوغ. [ ب ُ ] ( ع اِ ) برزغ. برزاغ. جوان تمام با گوشت. ( منتهی الارب ). جوان ستبراندام. و رجوع به برزاغ شود.