دوبهم زدن
مترادفها
به هم ریختن، مخلوط کردن
متضادها
تفرقه انداختن، اختلاف کردن
لغت نامه دهخدا
دوبهم زدن. [ دُ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) میان دو تن اختلاف ایجاد کردن. تفتین. رجوع به دوبهم زن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) میان دو تن اختلاف ایجاد کردن
به هم ریختن، مخلوط کردن
تفرقه انداختن، اختلاف کردن
دوبهم زدن. [ دُ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) میان دو تن اختلاف ایجاد کردن. تفتین. رجوع به دوبهم زن شود.
( مصدر ) میان دو تن اختلاف ایجاد کردن