دردمانیدن

متضادها

رنجاندن، آزار دادن، درد دادن

لغت نامه دهخدا

دردمانیدن. [ دَ دَ نی دَ ] ( مص مرکب ) دمانیدن. دمیدن کنانیدن و فرمودن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دمانیدن شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران