لغت نامه دهخدا
( خون آلود کردن ) خون آلود کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آغشته بخون کردن. با خون لکه دار کردن.
( خون آلود کردن ) خون آلود کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آغشته بخون کردن. با خون لکه دار کردن.
( خون آلود کردن ) آغشته کردن بخون لکه دار کردن بخون