تعسق

مترادف‌ها

سختی، دشواری

متضادها

سهل‌گیری، نرمی

لغت نامه دهخدا

تعسق. [ ت َ ع َس ْ س ُ ] ( ع مص ) آزمند شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حریص شدن. ( ازاقرب الموارد ). || چفسیدن و لازم گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). چسپیدن و لازم گرفتن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ستیهیدن در طلب چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). الحاح و اصرار کردن در طلب چیزی. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تعسق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 استفاده از تعسق در اعمال قدرت و تصمیم‌گیری‌های اداری، باعث کاهش اعتماد مردم به نهادهای دولتی و ایجاد آشفتگی در جامعه می‌شود.

💡 حقوقدانان معتقدند که هرگونه تعسق در تفسیر قوانین می‌تواند منجر به نقض حقوق فردی و بی‌عدالتی در سیستم قضایی و اجتماعی کشور گردد.

💡 در مدیریت یک سازمان، تصمیم‌گیری بر اساس تعسق و بدون توجه به واقعیت‌ها، باعث نارضایتی کارکنان و کاهش بهره‌وری کل مجموعه می‌شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران