ارعاش
مترادفها
ترساندن، وحشتزده کردن
متضادها
آرام کردن، تسکین
لغت نامه دهخدا
ارعاش. [ اِ ] ( ع مص ) ارعاس. لرزانیدن. ( منتهی الأرب ). || بر چفته شدن انگور. ( تاج المصادر بیهقی ).
ترساندن، وحشتزده کردن
آرام کردن، تسکین
ارعاش. [ اِ ] ( ع مص ) ارعاس. لرزانیدن. ( منتهی الأرب ). || بر چفته شدن انگور. ( تاج المصادر بیهقی ).