پی گیری کردن
مترادفها
پی گرفتن، دنبال کردن، تعقیب کردن، ردیابی کردن، بررسی کردن
متضادها
رها کردن، نادیده گرفتن، اهمال کردن
لغت نامه دهخدا
پی گیری کردن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) (... کاری را )؛ دنبال کردن آنرا. مداومت کردن بر آن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پی گیری کردن کاری را. دنبال کردن آن را مداومت کردن بر آن.
جمله سازی با پی گیری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر پروژه وظیفه دارد با پی گیری کردن مداوم وضعیت پیشرفت کارها، از رعایت زمانبندی تعیین شده در قرارداد اطمینان حاصل کند.
💡 پس از ارسال درخواست خود به اداره مربوطه، حتماً از طریق پی گیری کردن مستمر، از آخرین وضعیت بررسی مدارک خود مطلع شوید.
💡 کارشناسان فروش برای افزایش رضایت مشتریان، همواره روند خدمات پس از فروش را با پی گیری کردن دقیق تماسهای تلفنی مدیریت میکنند.