خپه کردن

مترادف‌ها

کلافه کردن، حرص دادن، عصبی کردن، آزار دادن

متضادها

خوشحال کردن، آرام کردن

لغت نامه دهخدا

خپه کردن. [ خ َ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خفه کردن.کشتن بر اثر فشردگی گلو. و رجوع به خفه کردن شود.

فرهنگ فارسی

خفه کردن کشتن بر اثر فشردگی گلو