بلند گردانیدن

مترادف‌ها

بالا بردن، بلند کردن

متضادها

پایین آوردن، فرو افتادن

لغت نامه دهخدا

بلندگردانیدن. [ ب ُ ل َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) بلند کردن. افراشتن. بالا بردن. اًسناء. اًسنام. ( تاج المصادربیهقی ). اًعلاء. اًکباح. ( منتهی الارب ). اًنشاء.تَرقیة. تَسنیة. تَعلیة. تَمتع. سَمک. ( تاج المصادربیهقی ). عُلوّ. قَفص. مُعالاة. ( از منتهی الارب ). هَوء. || عظمت دادن. علو بخشیدن. عالی ساختن.پایه عالی دادن: غرض من آنست که پایه این تاریخ بلند گردانم... چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند. ( تاریخ بیهقی ). پایه منصبش بلند گردانید. ( گلستان سعدی ). اًکماح؛ بلند و بزرگ منش گردانیدن. ( منتهی الارب ). و رجوع به بلند و بلند کردن شود.

فرهنگ فارسی

بلند کردن ٠ افراشتن ٠ بالا بردن ٠ اسنائ ٠ اسنام ٠ اعلائ ٠ اکباح ٠ انشائ ٠ ترقیه ٠ عظمت دادن ٠ علو بخشیدن٠ عالی ساختن ٠ پای. عالی دادن ٠

جمله سازی با بلند گردانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هدف اصلی او در این پروژه بزرگ، بلند گردانیدن آرمان‌های بشردوستی در دل‌های نسل‌های آینده و ایجاد تغییرات مثبت در جامعه بود.

💡 برای بلند گردانیدن پرچم‌های بسیار سنگین در طول مراسم‌های رسمی، حتماً باید از سیستم‌های برقی و کابل‌های بسیار مستحکم استفاده کرد.

💡 تلاش مداوم برای بلند گردانیدن سطح دانش و آگاهی مردم، اولین قدم واقعی برای رسیدن به توسعه پایدار و پیشرفت اقتصادی است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران