ترقیه

مترادف‌ها

پیشرفت، ارتقا، تعالی، صعود

متضادها

تنزل، سقوط، پسرفت

لغت نامه دهخدا

( ترقیة ) ترقیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) بلند گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || برداشتن کلام از کسی و نقل نمودن و برخواندن پیش وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رقی علیه کلاماً؛ رفع. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بلند گردانیدن. یا برداشتن کلام از کسی و نقل نمودن و برخواندن پیش وی.

جمله سازی با ترقیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیر عامل پس از بررسی دقیق عملکرد سالانه و تلاش‌های بی‌وقفه کارمند جوان، تصمیم گرفت که او را به پست معاونت ارتقا دهد.

💡 برای رسیدن به ترقیه در سلسله مراتب سازمانی، هر فرد باید علاوه بر دانش تخصصی، مهارت‌های ارتباطی و مدیریت زمان را نیز تقویت کند.

💡 موفقیت‌های علمی و پژوهشی مداوم، اولین قدم برای رسیدن به ترقیه و جایگاه‌های بالاتر در جوامع پیشرفته و دانشگاه‌های معتبر جهان محسوب می‌شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران