لغت نامه دهخدا
چوبنه. [ ب ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) مخفف چوبینه است و آن مرغی باشد صحرائی شبیه به مرغ خانگی و آن را کار وانک خوانند و خروس آنرا بعربی کروان گویند هوبره و بوتیمار. ( ناظم الاطباء ). || وردنه چوبی که بدان خمیر پهن کنند. || تیر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به چوبین و چوبینک و چوبینه شود.