نگون انداختن

مترادف‌ها

واژگون کردن، سرنگون کردن، چپ کردن، فرو ریختن

متضادها

برپا کردن، بلند کردن

لغت نامه دهخدا

نگون انداختن. [ ن ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) نگون افکندن. رجوع به نگون و نگون افکندن شود:
چو پاسخ چنین گفت آن رهنمون
بزد تیغو انداختش سر نگون.فردوسی.

فرهنگ فارسی

نگون افکندن.

جمله سازی با نگون انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تلاش بی‌وقفه مردم برای تغییر وضعیت موجود، در نهایت منجر به نگون انداختن ساختارهای قدیمی و ایجاد یک نظم اجتماعی جدید و عدالت‌خواهانه شد.

💡 در رمان‌های تاریخی، نویسندگان اغلب از توصیفات دراماتیک برای نگون انداختن سلسله‌های قدرتمند و سقوط پادشاهان خودکامه در میانه میدان‌های نبرد استفاده می‌کنند.

💡 هدف نهایی ارتش متحد، نگون انداختن حکومت ظالمی بود که با سیاست‌های سرکوبگرانه خود، تمامی حقوق اولیه و آزادی‌های شهروندان را سلب کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران