لغت نامه دهخدا مسحنکک. [ م ُ ح َ ک ِ / م ُ ح َ ک َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی و مفعولی از اسحنکاک. رجوع به اسحنکاک شود. || شعر مسحنکک؛ موی سخت سیاه. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سحکوک. و رجوع به سحکوک شود.