مخنوق

لغت نامه دهخدا

مخنوق. [ م َ ] ( ع ص ) خبه کرده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). گلوافشرده شده. ( غیاث ). خفه شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به خنیق و مخنق شود.
- امثال:
اِفْتَدِ مخنوق؛ در رهائی یافتن از سختی گویند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). افتد مخنوق، به صیغه امر از افتداء و حذف حرف ندا و این مثل را در رهائی یافتن از سختی گویند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) خفه کرده شده، گلو افشرده.

فرهنگ عمید

خفه کرده شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خفه کرده شده گلو افشرده.

ویکی واژه

خفه کرده شده، گلو افشرده.

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز